نمایشگر دسته ای مطالب نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

بمناسبت درگذشت والده شهید "محمد جواد حمیدیا" و " مهندس عبدالعلی حمیدیا" استاندار محبوب


شاید کمتر شنیده یا دیده باشیم که خانواده ای در دوررۀ ستمشاهی به خاطر تأمین آتیه فرهنگی، عقیدتی فرزندان و به تعبیری "تربیت درست و اسلامی" آنان از وطن مأنوس و شهر و دیار آشنای خود، هجرت گزیده و محیطی امن و آرمانی را برای تداوم زندگی مشترک خود انتخاب کرده باشند.

با مروری کوتاه به زندگی مسؤولانه زنده یاد محمد حسن حمیدیا  به خوبی می توان این نمونه را مشاهده و این معنا را درک نمود.

اهل و ساکن قمشه "شهرضای" اصفهان است که پس از انتخاب همسر و حضور فرزند در زندگی مشترک، دغدغه پرورش آنان او را به این سؤال می رساند که آیا می شود به محیط بهتر و قابل تری دست یافت تا آینده ای مطمئن تر داشت؟ بررسی و مطالعه جدی او را به این نتیجه می رساند که بین چند شهر مورد نظر " یزد " امتیاز بیشتر و قابل ملاحظه تری دارد؛

شهری آرام با زمینه مناسب مذهبی و قابلیت های خوب فرهنگی و توانمند در قابلیت های اقتصادی و تقریبا نزدیک به محل اقامت کنونی و ...

و با توکل به خدای بزرگ و بی محابا از اضطراب و رنج مهاجرت، بار سفر بر می بندد و به یزد کوچ می نماید.

با مشاوره با تنی چند از آشنایان با یکی از معتمدین بازار دمخور و با طرح مشارکت، کارگاه محدود تولیدی قند ریزی حبه را راه اندازی و در لباس کاسبی ساده زیست . پاکدست اقامت خود را قوت می بخشد.

برای سکونت منزلی را در نزدیکی مسجد حظیره در دهه چهل انتخاب و به اعتبار مرکزیت شهر و توفیق حضور در جمع و جماعت، ساکن کوچه آروک (روبروی امامزاده شازده فاضل) می شود.

برای آموزش فرزندان دل می سوزاند و از بهترین مدارس آن روز یزد برای تحصیل آنان بهره می گیرد.

این هماهنگی و حسن انتخاب ها که هر یک به نوبۀ خود جایگاه تعیین کننده و سرنوشت سازی را در خانواده مرحوم حمیدیا ایفاء می نماید، مستلزم همراهی و همکاری "مهین بانوئی" است که باید بیشترین و بهترین گذشت و سرمایه گذاری را در "رکن"  اساسی خانواده داشته باشد و با انگیزه و هدفگذاری مشخص این راه را انتخاب نماید.

دیری نمی پاید که دوران تحصیلات دبیرستانی فرزندان سپری و با ذکاوت و هدایت و پشتکار، فرزندان یکی پس از دیگری به دانشگاه های مبرز کشور راه می یابند و برای نمونه مهندس عبدالعلی حمیدیا در دانشگاه صنعتی شریف مشغول تحصیل می شود.

در همین اثنا حضور آنان در جلسات و محافل علمی – مذهبی یزد قابل توجه و در جمع دوستان یزد جایگاه خوبی را برای خود کسب می کنند و تقریبا با فعالان سیاسی – مذهبی آن دوران همراه و همنوا می شوند.

کم کم زمینه های نهضت اسلامی و قیام انقلابی در یزد هم شکل می گیرد و پایگاه اصلی حضور و فعالیت های مردمی در مسجد حظیره فعال می شود و این پدر و فرزندان نیز از مراودین و مشارکین این جمعیت و مسجد قلمداد می گردند و تا پیروزی انقلاب اسلامی برای هر گونه تلاش و همراهی دریغی نمی ورزند.

با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت و نیاز به کادر مدیریتی، در اولین انتخاب های اولیه استانداری یزد، به سراغ مهندس عبدالعلی به دلیل اخلاص، شهامت در اقدام، تواضع و مردم دوستی، چالاکی و توانمندی و ... می روند و دورانی که به تقدیر الهی چندان هم دوام نیافت و بر اثر حادثه رانندگی جان به جان آفرین تسلیم نمود، نموداری ارزنده از شیوه مدیریت و برنامه ریزی علمی و عملی از خود به یادگار می گذارد که هنوز زبانزد دوستان و همکاران ایشان از آن دوران است. از افتخارات ارزنده و پاینده این مادر عزیز و فداکار نه تنها داشتن فرزندی درسمت استاندار یزد بود که مدال "مادر شهید" به راستی سرافرازش نمود و توانست با تقدیم نوباوۀ خود "شهید محمد جواد" به خیل وفاداران و جان نثاران انقلاب عزیز اسلامی نام خود را در این جایگاه رفیع ثبت نماید. و در بین تمام فرزندانی که به عنوان ستارگانی امید بخش از این کانون پرمهرفروزندگی دارند، خورشیدی تابناک چون جمال شهید محمدجواد را سرلوحه کارنامه موفق خود داشته باشد. یقینا این جمع بندی خوب و حاصل کار موفق مدیون همان انتخاب بجا و هجرت شایسته و تحمل همۀ دوری ها و سختی های هجرت و برگزیدن محیط تربیتی باورمند و مؤثری بود که با همسر خود به آن اندیشیدند و برآن توافق کردند و به آن لباس عمل پوشاندند. و این مادر فرزانه سالیانی بعد از دست دادن دو جوان شایسته و همسر دلبند خود در جمعه (16/12/92) همزمان با زادروز میلاد بانوی صبر و فضیلت  حضرت زینب کبری(س) دعوت حق را لبیک و میهمان شرف و شرافت خاک یزد در گلزار جانفزای شهدا در خلد برین شد.

 بر او و خاندان پاکش سلام و رحمت خداوندی و بر ما و بر همۀ آیندگان ما پاسداری از قدر و حرمت چنین سرمایه گذارانی که در دوران غربت اسلام و زمان حکومت طاغوت، به فکر تقویت بنیۀ تدین نسل و تربیت خدمتگزاران و مخلصاتی بودند که شایستگی امروز ما را رقم بزنند.