در سوگ مادر "اقتدار"، حاجیه سکینه خانم "خاتمی" (ضیایی)


وسعت تاریخ به درازای بشریت چشمداشت حسن تدبیر یا سزای کج رفتاری دارد و سراسر آموزه ها و عنوان های تعالی بخش پر است از باورهای هوشمندانه ای که هر یک به نوبه خود دفتری و دیباچه ای کامل در شرح و تفصیل می طلبد، مثل:

نام نیکو گر بماند از آدمی      به کزو بماند سرای زرنگار

یا " زمینه شوره سنبل برنیارد" که باز بر این باورها در این مجال پای نخواهیم فشرد؛

آنچه مهم است برداشتی است که از هنگامۀ دیروز اردکان داریم که چگونه زمین زیر گام های عازم و استواری چون کوه لرزید و دیدگانی به بدرقه شاهواری پرفضیلت و فضیلت پرور خیره ماند.

اینجا حساب عدد و رقم و شمارش افراد در طیف ها و سن های گوناگون نیست، اینجا حساب پردازش به شخصیت، پست و مقام و نشان خدمت و اجرایی نیست، اینجا حساب بومی و غیر بومی، داد و ستد های متداول و رایج اجتماعی و رفت و آمد های روزمره و عادی زندگی نیست؛

اینجا برآوردی است از یک واقعیت انکارناپذیر!

اینجا حسابرسی تربیت است و قدرشناسی از ایثار و خودگذشتگی، اینجا شکوه طلعت و جایگاهی است خدادادی که به اصطلاح اخترشناسان و طالع بینان؛ گرچه زمین ابری است، ولی "خورشیدش" تابنده است؛

اینجا نگاه ها گره می خورد به اخلاص، ایمان، خدمت، مردم باوری و مردم یاوری و اینجا دست ها دست در دست هم قرار میگیرد به "مهر".

جایی که همدلی ها می درخشد و هم زبانی ها چهره می کند و سخن از باور "مادری" است ، شیفته زهد، پذیرنده تقوی و پرورنده بالایی و والایی، جایی که زنده یاد سکینه ضیایی مهر و رفاه خانه پدری را به خدمت، تربیت، صفا و سادگی کانون گرم خانوادگی شوهر در بیت عصاره اخلاق و اسوۀ رادمردی و روشن ضمیری حضرت آیت الله حاج سید روح الله خاتمی"ره"، رجحان می دهد و بارها این جمله را تکرار می کند که "عیش من در خانه شوهر،" "معیشت من نبود" بلکه مکتب آموزش و سکوی پرش و عروجم به قله های انسانی بود که در رفتار، تشخیص، تصمیم و همراهی "آقا" می یافتم.

بارها می فرمود آرامش من در منزل، سرمایه ام در زندگی پر برکت و مفتخری بود که در خلوت و جلوت این سید بزرگوار روحانی داشتم و عاجزم از شکر خداوندی که به من این همه نعمت ارزانی داشته است؛ انیس مهرجو و شوهر نمونه فرزندان خداجو و مردم دوست و بستگان و دامادهای مخلص و سرافراز ...

من از سال های دور، از واپسین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی که به عنوان اولین شهردار توفیق حضور در اردکان را داشتم گاهی به مناسبت های گوناگون که برای کسب نظر و هم پیمانی با حضرت آیت الله خاتمی (ره) به محضرشان مشرف می شدم تا

این اواخر که گهگاهی توفیق زیارت این بانوی خدوم و یگانه در اخلاق و تواضع را می یافتم، همواره شاهد و مستمع سخنان گهربار و پر معنا از ایشان بودم که ردیف و قافیه شان تقدیر و تجلیل از مقام شوهر و دعاء و ثنا برای موفقیت فرزندان در مسوولیت های خطیر و محوله ایشان بود.

حتما شماهم این جمله فراموش نشدنی از ایشان را در مصاحبه ای پس از انتخاب خجسته دوم خرداد 76 فرزند کریم و جگر گوشه دلبندشان جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدمحمد خاتمی را به یاد داریدکه فرمود پس از شنیدن خبر در جمع از اعضای خانواده بودم.

"در آن جمع نه لبخندی به چهره ام آمد و نه اشک شوقی به دیده ام نشست. " کمی صبر کردم تا خلوتی پیدا شد، به سراغ سجاده ام رفتم و سجده شکری از سر اخلاص به درگاه خداوندی بجا آوردم و "عاجزانه برایش دعا کردم که اکنون که مرد میدان شده و لایق خدمت این نظام و این مردم، بتواند کارش را آنگونه که خدا راضی باشد به انجام برساند."

و دیروز اردکان شاهد استجابت این دعا بود که علیرغم همۀ بی مهری ها و تقصیر و قصورها، چگونه مردم آمدند، سر تعظیم به پروردگار این عظمت و شوکت فرود آوردند، مهربانی و دلجویی کردند و با همه اهل و فرزندانش بویژه یادگار خدمت و خدمتگزاریش حجت الاسلام و المسلمین دکتر سیدمحمدخاتمی غصه خوردند.

دیروز مردم آمدند تا بگویند "اقتدار مادر" در تربیت نهفته است و مادری سربلند و سرافراز است که آزادگی را تمکین و بزرگ منشی را تمرین کرده باشد. آمدند تا بگویند که جلوه و جبروت این مادربزرگ و بزرگی بخش در سیمای پر امید و نجیب همه فرزندان بویژه سمبل تربیتی اش "محمدآقا" تابنده و تابناک است؛

آمدند تا یک بار دیگر بوی وفاداری و عزت، صلابت و پایمردی، مردانگی و شجاعت و ایثار و ایثار و ایثار را نه از رخنه های تابوتش که در ارزیابی از دست پروردگانش و تربیت یافتگان دامن پر مهرش استشمام کنند. و آمدند تا بگویند حضورت جاودانه است با حاضرانی که برایمان به یادگار گذاشتی؛ نفوذت بر قلبها و چشم ها پر دوام است با سرمایه و یادواره ای که برایمان آفریدی.

و بگویند "آفتاب اقتدارت" در پس ابرهای پوشالی غایب از نظر نخواهد ماند، چون تو جاودانه می مانی.

به روح ملکوتیت، سلام و صلوات خداوندی و فقدان جانکاهت بر تمامی شیفتگان، فرزندان دلبندتان آقایان دکتر سید محمد، سید علی و دکتر سید محمد رضا و سرکار حاجیه مریم خانم، خدیجه خانم و زهره خانم و تمام نوادگانت بویژه نور چشم شهید محراب دیارمان حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد آقا صدوقی تسلیت گوییم.

و بر شما گوارا غنودن در عیش رحمت حق در جوار بزرگی همچون حاج سید روح ا...، نازدانه ای چون شهید خلیلی و خدمتگزار لایقی چون زنده یاد حاجیه فاطمه خانم خاتمی که در این دوران رنج ها و تلخی ها از پاره ای بد اخلاقی ها کشیدید.

ابوالقاسم شعشعی

16 فروردین 94