نمایشگر دسته ای مطالب نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

واینگونه «سلول» ماندلا ، «تریبون» آزاد اندیشی «بشریت» شد


ایوالقاسم شعشعی - روزهای سختی در انزوا وزجر زندان بر او میگذشت، زندانی که صرفا اتهام سرکشی وتجاوز از حقوق شهروندیش به پایش نوشته بودند، واو از همه جایش فریاد میشنید ، فریاد مظلومینی که در چنگال خود خواهان و انحصار طلبان گرفتار امده بودند ودر سلطه جهانخواری از اولیه ترین حقوق انسانی خود محروم میماندند.

 و «ماندلا » خوب میفهمید که همه اسیرند، حتی آنانکه زندان ساخته اند واو را زندانی کرده اند . وبا این نگاه این شعار خجسته را انتخاب کرده بود که :«زندانی و زندان بان، هردو باید آزاد شوند .»

او چیرگی ظلم را عمیق تر از این میدید که تنها به حلقوم او ویا تنی چند از مبارزین همراهش فشار میاورد، او خفقان حاکم بر مملکتش وحتی گسترده تر، که بر قاره اش را وجدان میکرد وکار و اقدامش را گسترده تر از ان می پنداشت که وجودش را در محدوده «زندانی » چند روزه و ساختگی گرفتار ببیند .

او «جنس» بشر را در بند می دید و خود کامگی ها و چیرگی هایی که بر سرنوشت او سیاهی می نوشت ، نه اینکه تنها رنگ «چهره» و«بشره» ،مانع از حضور و کامیابی در جمع «سپیدان» باشد .

رنج بی انصافی وبی عدالتی را در لایه لایه ها و قشر قشرهای مردمش حس میکرد ، می گفت باید برای تحقّق عدالت و بر خورداری از شرایط عادلانه و منصفانه زندگی ، استقامت داشت .همه چیز برایش امید بخش بود ! حتی نگاه نا امیدانه اطرافیانش .

ولذا همواره لبخند بر لب داشت و تلخی آن همه «زجر و زندان و محدودیت » را به بازی گرفته بود.

بیست وهفت سال بهترین عمر وجوانی خود را سرمایه بازسازی «وجدانیات» خود کرد ، بریده  و جدای از دنیای پیرامون .

جز چند دست نوشته کوتاه نتوانسته بود پیامش را از آن حلقه بسته وارهاند ودیر باور میکرد که همین چند جرقه کافی است تا « انبارهای فشرده ی باروت خشم مردمی را» در پشت درب زندان منفجر سازد و انگیزشی ملی بیافریند .

دیر زمانی نگذشت که آفریقای سیاه خروشید و درخشید و صبح امیدش را نوید داد.

پایه های لرزان حاکمیت « آپارتاید » در هم لرزید و جور جائران زمین را به پایان برد و « ماندلا » را در حضور فرخنده اش در 1994 میلادی به ریاست جمهوری منتخب خود درخشاند.

   حالا رویکردها مسیری تازه یافته و معادلات و تعاملات بر میزان و محور حقوق و مزیتهای انسانی تعریف   می شود . برای همه چیز حساب و کتاب دیگری گشوده شده و «انسان» در این فضای نوین «حق بودن » و بالاتر « حق شدن » را دارد.

پیام استقامت و کرامت ماندلا نه تنها به مخاطبین آفریقایی حیاتی دوباره بخشید و عزّت ، آزادگی و سرافرازی برای آنان به ارمغان آورد و آنان را روی پای خود کشاند ، بلکه برای بسیاری از « مهجورین» و دل شدگان جهان نیز خیزشی پرانگیزه و قیامی مبارک به دنبال داشت.

و اگر امروز در اکرام شخصیت والای او بیش از یکصد تن  از سران کشورهای جهان احیاناً بالاجبار و بسیاری از آزاد اندیشان و وارستگان و طرفداران رعایت حقوق بشر با افتخار و داوطلبانه حضور می یابند و در سیل مردمی علاقه مندش جاری می شوند ، می توان گفت که به موجب از خود گذشتگی و وارستگی والایی است که در وجود او موج می زد.    

کمتر سابقه دارد که شخصیتی با پیشینه ی مناسب مبارزاتی و محبوبیت بالای مدیریتی ، در اوج نفوذ و حضور سیاسی به عنوان رئیس جمهور محبوب و منتخب مردم ( در سال 1999 ) به خواست خود از قدرت و حضور سیاسی کناره گیرد و عرصه را در اختیار دیگران بگذارد و خود به عنوان شهروندی عادی در کنار و در خدمت مردم خود در آید ،! که اگر همین یک اقدام در مجموعه ی عملکرد سیاسی و اجرایی عمر « ماندلا » ملاک ارزیابی قرارگیرد ، برای جاودانگی او در حاکمیت قلب ها کفایت می کند.

احترام به معتقدات مردم و شایستگی های آنان ، برخورد کریمانه با همتایان و هم سرنوشت های خود در محیط انسانی ، خیرخواهی و مهرورزی به سرنوشت و آرمان انسان ها ، همراهی و هم خواهی برای برترین ها و مبارزه ی بی امان و طاقت فرسا با هرگونه تبعیض و فساد ، اعم از « رنگ » ، « چهره » ، «جغرافیا » ، « منابع » ، « حاکمیت » و .... و .... شاخصه های ماندگاری «ماندلا » در قرون و نسل هاست .

و بشریت امروزنیز تشنه ی این رویکرد وعملکرد در تعاملات سیاسی ، اعتقادی و اجتماعی خود است .

جوامع بشری باید گام به گام در ایفای آزادی و آزادگی ، تحقق عدالت و جوانمردی ، احیای حق و قانون مداری و اجرای دموکراسی و مردم سالاری پیش بیایند تا « دهکده شان » جهانی شود ، آنچنان که خانه ی محقر ماندلا در روستای دورافتاده ی آفریقا ، اینک در «چشم بشریت مشتاق» می درخشد و روز سبز «نلسون ماندلا » را تا   افق های دور بشریت نوید می دهد.

 

« نثار روحش ، کرامت کردارش . »