چرا بعثت؟(مقاله ای در سوگ زنده یاد حاج حسین دستگاهدار)


مروری هرچند کوتاه و گذرا به سیر جریانات فرهنگی، عقیدتی یزد و چگونگی شکل گیری و ساختار سازنده آنها در تحولات سیاسی – اجتماعی ما را به این واقعیت معترف می سازد که یکی از کارآمدترین نهادی که توانست در این نیم قرن اخیر انگیزش و حضوری مؤثر در اقشار مختلف جامعه ، بویژه قشر والای جوان بیافریند همین هیأت های حسینی و دسته های سینه زنی عاشورایی بود که ریشه در عمق جان و فرهنگ عمومی مردم خوب ما داشت و مبتنی بر سازو کارهائی بود که نسلهای گذشته برای آن وقت گذاشته و از هر حیث در باروری  و رواج معرفتی آن همت گماشته بودند.
در این مجال برآن نیستیم که از نقض و ضربه های مهلک دوران رضا خانی در دهه های اخیر و به دنبال آن رفرمهای شکلی و بدون محتوای سکّوهای پیام رسانی مکتب حسینی در رژیم طاغوت کالبد شکافی  کنیم و از بحث و منبرهای حاکمیت پسند و روحانیت وابسته به دستگاه و روحانیت آزاده و متعهد در قبال عقیده و مردم «سخن بگوئیم» ، بلکه در این اجمال بنا داریم به اختصار از عملکرد و واکاوی تشکل و سازمانی سخن بگوئیم که در آن رشد یافته و با آن حشر و نشر داشته ایم.
بی شک دوران رخوت ، جابجا گرفتن آدرسی درست برای درک حقایق مکتب حسینی و مجالس عاشورایی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی را بخوبی به یاد داریم و سعی و تلاش بانیان خیر و نیروهای با انگیزه ای که می خواستند نقش آفرین تحولّی اساسی در این بنیان و ساختار باشند را به خاطر می آوریم.
به خوبی در ذهن خود یاد می کنیم خاطره ای از شهید ناصر دادرس را که پس از اقامه عزاداری درحسینیه سلطان شیخداد به کلانتری فراخوانده شده بود که چرا واژه یزید را کشیده تر از سایر کلمات گفتی؟ و مقصودت از اینگونه ادا کردن «کلمه یزید» کنایه به دستگاه حاکمه بوده است.
 و یاد می آوریم که معمولاً قبل از دهه محرم و شروع عزاداری ها ، متولیان هیأتهای سینه زنی را کلانتری محلات فرا می خواندند و به آنها گوشزد می کردند که در نوحه هایتان نباید از واژه های خون، قیام، جهاد، شهادت، آزادگی، ظلم، سرخ، ... و ... استفاده شود که در یک نوبت زنده یاد «حاج حسین دستگاهدار» با صلابت و شهامت در پاسخشان گفته بود: پس بگوئیم امام حسین(ع) در راه کوفه خودکشی کردند و خون هم از دماغ کسی نریخت! و با این بیان آنان را حسابی خجلت زده کرده بود!
در این شرایط و با این خفقان نظام ستمشاهی اگر هیأتی توانسته بود گام اول را در شناخت و معرفت افزائی فرهنگ عاشورا درست بردارد و از عناصر و نیروهای پرانگیزه و با شناخت در تبیین حقایق استفاده و راهبردی غیر از آنچه مرسوم و معمول منبر، حسینیه و هیأت سینه زنی بود بکار گیرد و قدمی برای احیاء هویت از دست رفته و مسخ شده عزاداری های حسینی بگذارد، چقدر قابل تأمل و ستایش است.
ودر یک جمله «بعثت» با این «رویکرد و تعریف» بعثت شد.
بعثتی که خیلی سریع به پایگاه هویتی جوانان رشد یافته عاشورایی تبدیل شد و با ابلاغ رسالت های خویش چه در محتوا و چه در ساختار، قوامی تازه و نو عرضه کرد . بعثتی که شور حسینی را توأم با شعور و شناخت در       عرصه های حضور و فراگیری معارف قیام و نهضت عاشورا پدید آورد، و همگام با روحانیت مسئول در صحنه های مبارزه پای در میدان گذاشت.
تشکیل جلسات سخنرانی با سخنوران و کارشناسان متعهد، ارائه مطالب ناب، بدیع و تأثیر گذار در اشعار ومرثیه های حماسی و روز آمد و بنیاد خانواده بزرگ بعثت از طیفها و قشرهای مختلف اجتماعی حول محور قیام حسینی از مهمترین ویژگی های این هیأت بشمار می آید.
و این مهم میسر نبود مگر با تدبیر، تیز بینی و بصیرت ،عشق و اعتقاد به هدفی مقدس و سازنده و تلاش و حرکت برای دستاوردی مبارک و کارساز...و زنده یاد «حاج حسین دستگاهدار» از جمله عناصر و خود یافتگانی بود که این باور را با همه وجود خویش پرورده، و بدان دلبسته و وابسته شده بود و دراین تشکیلات نقش«اولیائی» و رهبری بخود اختصاص می داد.
با همه مهربان بود واز همه در رسیدن به این مقصود با گرمی استقبال و طلب همکاری می نمود. جامع نگر، خوشدل و خونگرم بود. نه تنها دراین تشکیلات که در محیط زندگی اجتماعی و فردی خود نیز صاحب سبک و مدیریت رفتاری قابل توجّه و تقدیر بود.
در بازار خوش آوازه، کارآفرین و کارساز، معتمد، خدمت رسان و غمخوار شناخته می شد. دلجوشش برای صلح و سازش گرفتاران، اصلاح امور بدهکاران و رفع غم از چهره غم دیدگان تا جائی که از دستش ساخته بود داشت.
همه امکانات را برای همه مراجعات و مردمش بکار میگرفت و برای همه خیرخواه بود، با برخورد های سازنده ، چهره گشاده و پر لبخند خود .
اهل ریا و دو رنگی نبود و بی ادّعا و متواضع و در هر جمع و جلسه حضور  می یافت . در محیط خانواده نیز عطوف و رئوف به اهل و فرزندان و پشتوانه ای قابل اعتناء برای طی مراحل کمال و رشد آنان . فرزندانش عموماً صاحب تحصیلات عالی و طیف خانوادگیش ، الهام بخش و با معرفت .
گاهی در نشست های حضوری و خصوصی او شاهد حرص خوردن ها و غمخواری ها ی اقشار آسیب پذیری بودیم که گویا در وسعت خانواده اش جای دارند.
و در نموده های اجتماعی داوطلب و حاضر به انجام وظیفه و ادای مسئولیتهایی که بخوبی می شناخت و از آنها کمتر غافل بود.
و لذا بعثت از این جهت برایم قابل اعتماد، ستایش و عنایت است که توانسته این چهره ها را در دامان خود بنشاند، زنده یاد «حاج حسین قناد باشی» که سکوئی بود در راهیابی به فضیلتها و زنده یاد «حاج حسین دستگاهدار» که ستونی بود در قوام خیمه حسینی . و فرصتها چه زود در گذرند و نوبت ما در ترجمان این اعتقاد چیست که«چرا بعثت» !
آیا باورمان این است که بعثت همان انگیزش راستین برای همراهی راستیها و صداقت هاست و مبارزه مدام با ناشایستگی و غفلتها؟
و آیا بعثت همواره و همیشه آن گام زنده و پویا در تبیین حقایق «عاشورای حسینی» است ؟!
فرصت را غنیمت شمرده افول زود هنگام این چهره ی خوش عاقبت از جمع هیأت بعثت و جامعه هیائات مذهبی استان، دوستان و خانواده محترمشان تسلیت گفته، امید که حشری حسینی در رضوان الهی داشته باشند.
 
ابوالقاسم شعشعی (بهمن ماه 91)