" تخلیه فرهنگی یزد " (به جای نقدی بر اجرای تئاتر رهگذر کوچه های تنگ که در تالار هنر در حال اجراست)


بی شک کاری فاخر و ارزنده به کارگردانی برادر توانمند آقای علی اصغر راسخ راد و با اجرای خوب و مسلط تیم هنری همراشان به صحنه آورده شده که علاوه بر جلوه های هنری ناب و نقش ممتاز بازیگران آن در چهره های اعضاء خانواده بیان مستندی از جریان جاری در پوست شهر و اوضاع شهروندی در مناطقی از جغرافیای انسانی مردم ماست که با آن درگیر و تعامل دارند.اینکه آیا واقعاً این پدیده حاصل و زائیده فقر فرهنگی است که ناخواسته جمعیتی را پوشش داده و یا خود بدلائل برگفته شده در سیر داستان ، موجد و پدیدآورنده این فقر است جای تأمل دارد که در این مختصر مجال این واکاوی میسر نیست ، ولی آنچه برایم مهم و یقین جلوه نمود تأثری است که باید از پیامدهای این ماجرا در جان تصمیم گیران و عوامل اجرایی و عمرانی رخنه کند و آنان را به چاره اندیشی اساسی وا دارد.

اینکه بفهمند و بفهمیم که بهای « انسانیت » و ارزشهای انسانی بیشتر از پاره ای دلبستگیها و یادواره هایی است که از «یافت آباد» و «شمسی آباد» و «جنت آباد» و ... و .... آباد دور هم جمع شده ، ولی ایده ای رویایی و آینده ای از این افراد را آباد نکرده است و در واقع جمع این خاطره ها و هزاره ها خطر آفرین و هرزه پرور شده اند .

از این نکته کلیدی که بگذریم و بنای مقایسه بافت قدیم با بافت فرسوده را نداشته باشیم باز باید به این واقعیت دقت کنیم که سلامت و بقاء فرهنگی در بافت قدیم نباید قربانی ساختار و شکل و شمائل موزه ئی آثار و بناهای قدیمی و تاریخی گردد. آنچه که در رویکرد و عملکرد دستگاه حفظ میراث فرهنگی و به تبع آن شهرداری ناحیه تاریخی در یزد به وضوح دیده می شود.

قفل کردن شهر به بهانه یک مجموعه تقریبی هفتصد هکتاری خشت خام و عدم امکان هیچگونه تغییر در کارکرد عوامل دسترسی و تسهیل امور زندگی شهری با نیازهای نو پدید هر خانوار از دفع پس ماند که کمترین نیاز است تا دستیابی به اورژانس و احیاء که پیش نیاز درمان و علاج است و گاز و آب و فناوری و مابقی لوازم و ضروریات روزمره زندگی ، همه و همه دافعه های قوی و پرشتابی است که عناصر بومی و آشنای دربند ها ، بن بست ها و کوچه و پس کوچه های محلات معروف و قدیمی شهر را به نقاط دور دست و دیر آشنای نوساز می پراکند و در کلامی واضح و صریح ، « شهر را تخلیه فرهنگی » می کند.

و اینجاست که بن مایه فرهنگی و ریشه های شعور اجتماعی و مردمی از جا کنده شده ، جابجا می شود با این تفاوت که « اصول » و « اصلاتها» در ترکیب بازسازی شده خود بی هویت و سرگردان می مانند و در عوض « غریبه ها » و « جا خوش کرده ها» در ظاهر صاحب خانه می شوند و بدین گونه اصالت فرهنگی با آن همه اعتبار و معروفیت « یزد و یزدی» رنگ می بازد و درمانده می شود.

اینجاست که حجره ها ، تیمچه ها و سراها از محتوای اصیل و اصلی خود تهی می شوند و « مرشدها » و « خواجه ها » و « ریسمانیها» از ذهن و ذهنیت حضور معاف و بجای آنها « پاساژها» ، « بوتیک ها » و « مزن ها » خودنمایی می کنند.

فضا های دلنشین بازار و میدان و قیصریه و کاروانسرا به پارکینگ های موقت و گذرگاههای عبوری نوظهوران مبدل می گردد و خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل ...

گرچه دیر است و بسیار دیر ، ولی باز جلو ضرر را هر جا که بتوانیم بگیریم منفعت است همانگونه که چشم بسته نمی شود رانندگی کرد ، با همین وضوح ، ذهن بسته در مقابل نیازهای اصولی جامعه هم نمی توان مدیریت کرد ، « قدر هر چیز در جایگاه تعریف شده اش محترم » و متولیان و متصدیان امر هم در همان حیطه مأمور و عامل دفاع.

راهکار همان است که بارها گفته شده ، باید یک ترکیب و مجموعه مرتبط از این حوزه را با عنوان محور میراثی انتخاب و همه قوا و همت خود را صرف درست شناساندن و درست بهره بردن از آن نمود و برای مابقی آنچه که روی دست همه مانده است ، (نه تنها شورای محترم شهر ، شهرداری ، ناحیه تاریخی و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ) فکری اساسی کرد.

نوسازی و بازسازی بافت قدیم ضرورتی عینی است و تمهید زندگی آسان ، شاداب و مرفه مردم نیز ضرورتی انکار ناپذیر. تخلیه بافت فرهنگی به معنای واقعی کلمه ورشکتگی فرهنگی و موجب سرشکستگی و سرافکندگی مردم خوب ماست و از هم پاشیدگی و گسیختگی موجود در کوچه و بازار ، مسجد ، حسینیه ، سرا و تیمچه ها و ... ، تخریب هویت و اصالت فرهنگی ماست.

قبل از اینکه به فروپاشی بنا و بازارچه بیانجامد.


«حی علی خیر العمل»

ابوالقاسم شعشعی